شهید عمران پستی

شهید عمران پستی
وبلاگ خبری شهر هشجی
هشجین هشجین هشجین هشجین هشجین
هشجین هشجین
هشجینهشجین
جشنواره غذاهای محلی
جشنواره غذاهای ایرانی
آخرين مطالب

بدون آنكه متوجه باشم، پرنده ذهنم به پرواز آمد. آن شب، نمازمان را پشت خاكریز عاشورا خواندیم و راه افتادیم. عبدالله (1) با همان وقار همیشگی، در حالیكه پیراهن فرم سپاه بر تن داشت، پروانه‌وار، دورشون حركت می‌كرد: «برادرها، ذكر خدا یادتان نرود، و جعلنا را زمزمه كنید، فاصله‌ها را حفظ كنید.»

 ودخانه «قزالچه» برایمان آهنگ رزم و دلیری می‌سرود. بعد از 8 ساعت پیاده‌روی، كم‌كم به چند متری عراقیها رسیدیم. در حالیكه عراقیها، به شدت حملات خود می‌افزودند، فرمان حركت دسته ویژه داده شد تا تیربارها را از كار بیندازند. 
تنها یك دوشكا، هنوز هم آتش می‌ریخت كه همه نگاهها به سمت آن بود. خبری نداشتیم كه بالاخره چه می‌شود؟ در میان برق گلوله‌ها، یك نفر به سمت سنگر دوشكا رفت. من هنوز متحیر بودم كه رزمنده‌ای از كنارم فریاد زد: «ای وای ... برادر عبدالله رفته است:» و بعد، خودش نیز به میان صخره‌ها دوید. نگاهم بر سنگر عراقیها خیره ماند. 
یكی از همان مزدوران بعثی، بر بالای سنگر سایه انداخت و اسلحه‌اش را به طرف عبدالله گرفت. اما آن بسیجی به طرف عبدالله می‌رفت. با دیدن عراقی مقابل عبدالله ایستاد و گلوله‌ها بر بدن او باریدن گرفت. وقتی كنار رزمنده دلاور رسیدیم، جسم بی‌جانش، شكوفه‌هایی به رنگ شهادت داشت. عبدالله هنوز نیمه جانی داشت و در جواب سؤالم كه چرا شما رفتید و دیگران ... پاسخ داد: «فرمانده باید موقعیت شناس باشد.» نگاهم بر پیكر مجروحش افتاد كه لكه‌های خونین،مردانگی‌اش را به تصویر می‌كشید. تحمل دیدن اشكهای آخرش را نداشتم.

1- عبدالله نام دیگر عمران پستی است.


منبع:كتاب روایت سیمرغ

راوی:همرزم شهید

______________________________________________________________

http://gallery.sajed.ir/index.php?view=image&format=raw&type=orig&id=8670

http://gallery.sajed.ir/index.php?view=image&format=raw&type=orig&id=8673

http://gallery.sajed.ir/index.php?view=image&format=raw&type=orig&id=8657

http://gallery.sajed.ir/index.php?view=image&format=raw&type=orig&id=8671

http://gallery.sajed.ir/index.php?view=image&format=raw&type=orig&id=8642

http://gallery.sajed.ir/index.php?view=image&format=raw&type=orig&id=8643

http://gallery.sajed.ir/index.php?view=image&format=raw&type=orig&id=8645

http://gallery.sajed.ir/index.php?view=image&format=raw&type=orig&id=8646

http://gallery.sajed.ir/index.php?view=image&format=raw&type=orig&id=8669

 


موضوعات مرتبط: <-PostCategory->

برچسب‌ها: ,
[ ] [ : ] [ ] [ بازديد : <-PostHit-> ]
شعر کوتاه

هشجین ... ای سرزمین راکد من.

هشجین ای سرزمین آبا و اجدادی من ...

چه سکوتی تو رو در بر گرفته ...

!

مگر تو همان شهر کودکی هایم نیستی که در کوی وبرزنش شور و شوق جاری بود ؟

چه شده تو را هشجین من ؟ که این چنین در زیر سایه آق داغ آرام گرفته ای ؟

چرا دیگرخبر از آن شور و شوق ها نیست ...؟

سرزمین من ... هشجین من ... چرا اینقدر ساکتی ؟

.:شعر از خانم سمیه ملکی هشجین:.